سيد محمد كمره اى

547

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

كلم و سبزى خورده ، احمد هم بيرون ناهار نان و پنير و انجير خورده بود . ( صبح هم به خانه آقا سيد حسين بهبهانى رفته كتاب عناصر الحوادث خود را از او گرفته ، قدرى انجير خانه‌اش را خورده ، آسياب دستى او را تماشا نمودم ) . عصر بعد از چايى از خانه بيرون آمده ، خلخالى حجره‌اش نبود . درب حجره كاشانى ، ناظم التجار ، قدرى با آن‌ها صحبت . تلفن به خانه مشير اكرم ، نبود . به خانه ارباب كيخسرو ، نبود . ارفع الممالك رسيد ، اظهار داشت كه من مظنون شدم از عيالم . شما خوب است تعقيب نماييد و كسر پول شهريه را از او بگيريد . من ديگر پول شهريه را كه گرفتم من بعد خودم مىآورم خانه مساوات . بعد با اكبر آقا تويسركانى صحبت‌كنان تا كله لاله‌زار در نيم ساعتى از شب رسيديم . باصر السلطنه مرا ديد و گفت با مشاور الممالك داخل مذاكره شده‌ايم و خيلى مساعدات كه بلكه توسط بينش را نموده در سركار طهرانش بياورد . گفتم البته خوب كارى مىكنيد . گفت صبا را هم همين قسم . بعد به خانه صمصام السلطنه رفته ، موسى خان خياط ، مشهدى حسن حلاج و دو سه نفر از دمكرات‌هاى ديگر و چند نفر متفرقه ديگر آنجا بوده ، قدرى صحبت با صمصام و اوضاع تضييق همه‌چيز را به مردم و قدرى گرفتارى محبوسين و مشكوة را نمودم . سردار جنگ آمد . خيلى اظهار محبت شد . ساعت دو از شب بيرون آمده ، جليل الملك را ديده ، گفت شميران بودم . قدرى از اوضاع اسكناس نقل كرد كه اين بانك مال دولت انگليس نيست ، مال دو نفر يهودى انگليسى بود ، به كميسرى مهندس الممالك كه زايد از نقد حاضر اسكناس رواج ندهند . حال بايد دولت ملاحظه نمايد كه اگر وجه حاضر دارند آن‌وقت مردم را مطمئن نمايد و اگر ندارد كار مغشوش است . ملاحظه نماييد دولتى كه ابدا در فكر سرمايه ملت نيست و اطمينان به ملت مىدهد و ترويج اسكناس مىكند ، حالا مىگويد بايد تحقيق نمود . آيا غير از خيانت مىتوان نسبتى به دولت ايران داد كه فقط براى منافع موقتى اين‌همه تزلزل و مخاطره به چند ميليون پول و سرمايه ايرانى وارد نمايند . آه ، چه بدبختى از هرجهت براى مردم ايران . بعد به خانه اعظام السلطان شبانه رفته ، در زدم صداى خودش به گوشم رسيد ، كه كيست ؟ بعد زنى را صدا كرد بيايد . من هم مدت‌ها منتظر و مشغول كوفتن در شدم تا زنى آمد ، پرسيد كيست ؟ گفتم سيد محمد كمره‌اى . آقاى